نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
29
كاشف الأسرار ( فارسى )
برگرفتمى به دو قسم كردمى : قسمى بديشان رها كردمى و قسمى در سبد خود انداختمى . « 1 » ( 54 ) اين ضعيف « 2 » برين نسق مىرفت و زحمت بسيار مىكشيد بسبب آفتاب و نشستن و خاستن و ميان خود و ايشان سويت نگاه داشتن . تا درين مشقّت روزى بر خاطر اين ضعيف اين ظاهر شد « 4 » كه « التّعظيم لأمر اللّه و الشّفقة على خلق اللّه » ، پس اين شفقت نباشد كه خوشهء در راه مىاندازى ، تا ايشان بواسطهء آن در راه مىآيند و مردم پاى بر ايشان مىنهند و ايشان را هلاك مىكنند ؛ پس اولاتر آن باشد كه اين خوشگك را به آشيان ايشان نقل مىكنى و دانها از وى بيرون مىكنى ، تا بدان زحمت ايشان كمتر شود « 8 » . چون بران جمله اتّفاق افتاد ، زحمت اين ضعيف بيشتر شد و حاصل كمتر ، كه ناچار در آفتاب زيادت مىبايست ايستاد ، تا مقصود اين ضعيف نيز حاصل مىآمد . « 9 » ( 55 ) اتّفاق را روزى اين ضعيف مىخواست « 10 » كه خوشهء بمالد . ناگاه دست اين ضعيف به مورچگكى بازآمد ، چنان كه مورچگك افكار شد و نمىتوانست رفت . بدان سبب دردى از دل اين ضعيف برخاست ، « 11 » و دانست كه حرقت آفتاب را بواسطهء تحرّك ايشان « 12 » در ايشان تصرّف نيست ، « 13 » اكنون كه وى از جائى به جائى نقل نمىتواند كرد ، لا بدّ تأثير حرقت آفتاب را در وى اثر پديد آيد ، و بدان سبب وى را رنجى حاصل آيد « 14 » كه متحمّل باشد آن را « 15 » كه سبب عصيان شود . پس با خود در انديشيد كه بهتر از آن نباشد كه آشيان موران طلب كند و او را بسر آشيان « 16 » ايشان برد . اين خود عجب حالى بود ، كه هميشه
--> ( 1 ) - گرفتمى N : + و L - - بديشان L : به ايشان N - - خود L : - N - - ( 2 ) - اين ضعيف L : - N - - ( 4 ) - اين ظاهر شد L : آمد N - - ( 8 ) - شود L : مىشود N - - ( 9 ) - كه N : - L - - مىآمد L : مىشد N - - ( 10 ) - مىخواست L : خواست N - - ( 11 ) - از L : در N - - برخاست L : پيدا شد N - - ( 12 ) ( 12 ، 13 ) - بواسطهء تحرك ايشان N : در ايشان تصرف نيست L - - ( 13 ) - در ايشان تصرف نيست N : بواسطهء تحرك ايشان تواند بود L - - ( 14 ) - را L : - N - - اثر L : - N - - وى را رنجى حاصل آيد L : در وى رنج زيادت گردد N - - ( 15 ) ( 14 ، 15 ) - كه متحمل باشد آن را كه L : و محتمل كه آن N - - ( 16 ) - بسر آشيان L : به آشيان N